فیلتر شکن
  
 در گذشت بانوی بزرگ مهستی را به همه ی دوستداران او  غمباد(تسلیت) می گویم
 
تیر 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
موضوع بندی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386
!!!

بنام خداوند جان وخرد

 سال 1386خورشیدی سال کوروش بزرگ    

 

هم میهنان گرامی ، با درود؛

همان گونه که آگاهید  در پی  تازش های بی شمار از هر سو به  فرهنگ باستانی و پر شکوه ایران زمین  ( فیلم 300 هدیه نوروزی شوم بیگانگان ، ثبت شدن نام مولانا  بوسیله کشور ترکیه به نام خود ، گستاخی های اعراب مبنی بر تازی(عرب) بودن برخی از دانشمندان ایرانی  همچون ابن سینا و بیرونی و ...  همچنین برگزاری جام خلیج عرب ومعرفی شهرزاد  قصه گو  در پایان بازیهای آسیایی قطر به نام اعراب و ...  از یک سو وساخت وبهره برداری از  سدهای ویرانگر سیوند در انتهای دشت پاسارگاد یا تنگه بلاغی  و سلمان فارسی ، ملاصدرا، کارون3 ، شیان و...  که بر بستر یادگارهای باستانی فرهنگی این مرز وبوم بنا و به مردم ایران هدیه شده اند از سوی دیگروهمچنین زمزمه های تصویب کم شدن درصد مالکیت دریای خزر با موافقت ایران )  و در راستای پاسداری از فرهنگ باشکوه  و دیرینه کشورمان سال 1386  از  سوی ایران دوستان و فرهنگ دوستان  بنام  سال  (( کوروش بزرگ))  نامگذاری شده از این رو بر آن شدیم تا گوشه نا چیزی از سر گذشت بی مانند وشگفت انگیز  این پادشاه بزرگوار ایرانی را برای شما هم میهنان گرامی آشکار سازیم به امید آنکه این نوشته چکه ای از  دریای فرهنگ پر شکوه باستانی ایران را یاد آور گردد.

در نگاشته های بجا مانده از  دوره باستان پیرامون پادشاهان فراوانی سخن به میان آمده است اما سرگذشت کوروش بزرگوار بنیانگذار دوره درخشان هخامنشیان (حدود550تا 330 پیش از میلاد مسیح) و ویژگیهای بی مانند وکارهای بزرگ او همواره زبان زد تاریخ نویسان بوده و پادشاهان پس از وی نیز از او بسیار الگو گرفته اند، مهربانی ومردم دوستی  وی آنچنان گسترده و آشکار بوده که به گفته هرودوت تاریخ نگار یونانیان  : ایرانیان اورا  « پدر»  ، یونانیان  او را  « سرور»  و «  قانونگذار» و یهودیان وی را « برگزیده پروردگار» و  « رهایی بخش»  نامیده اند.      ( شگفت اینکه این را دشمنان آن دوره ایران نوشته اند ) . همچنین در قرآن کتاب آسمانی مسلمانان از ایشان با نام  ذوالقرنین  بسیار به نیکی  و بزرگی یاد شده است . (سوره کهف ، آیات 83 تا 98) .

آژیدهاک( ایشتو ویگو) پادشاه مادی آن زمان ایران شبی در خواب می بیند که از تنها دخترش ماندانا به جای فرزند بوته تاکی روییده که شاخ وبر گهای آن همه آسیا را پوشانده است وخوابگزاران به او میگویند که نوه اش پس از برکنار کردن اوبر همه آسیا  پیروز خواهد شد ودر پی آن آژیدهاک با خود می اندیشید که دخترش را به بزرگان ماد  ندهد بنابر این اورا به همسری یکی از بزرگان  پارس به نام کامبیز یا کمبوجیه درمی آورد کمبوجیه مردی آرام و بی دردسر به حساب میآمد پس از زاده شدن کوروش آژیدهاک به هارپاگ سردار ارمنی خوددستور کشتن کوروش را میدهد هارپاگ نمی تواند این کار را انجام دهد و چوپانی به نام مهرداد را مامور این کار می کند مهرداد مرد مهربانی بود اما از سر تنگدستی واز بیم جان دستور رامی پذیرد هنگامی که به چهره کوروش می نگرد از پذیرفتن این کار پشیمان و غمگین می گردد پس از اینکه  می خواست کوروش را در بیابان رها کند به خانه باز می گردد و همسرش با گریه و زاری به وی می گوید که فرزندشان مرده به دنیا آمده وسپس گریه کودکی رامی شنود که در پتو پیچیده و در دستان مهرداد جای گرفته بود از او می پرسد این بچه کیست ومهرداد می گوید که این بچه یکی از سران است که هارپاگ برای کشتن به من داده وجاسوسان او در پی من هستند تا این کار را انجام دهم، آن دو لباسهای زر بافت کوروش را بر تن  فرزند مرده شان می کنند و او را در بیابان رها می سازند تا جاسوسان آن را می یا بند ومی روند  کوروش ده ساله می شود، در پی گلایه یکی از سران دربار مبنی بر آزار فرزندش کوروش ومهرداد به دربار خوانده میشوند وپس از پرس وجو، آژیدهاک شیفته هوش وبی باکی  وزیبایی کوروش می گردد اما می بیند که  کوروش شبیه  مهرداد نیست و  با بازجویی او و هار پاگ می فهمد که او نوه خودش است و پس از ماجرا هایی ( کامل آن را در کتابهای منبع حتما" بخوانید) کوروش را به آغوش ماندانا و کمبوجیه باز می گرداند . کوروش در سن 16 سالگی به فرماندهی گروهی از سپاهیان آژیدهاک بر آشوریان که به ایران  تاخته بودند  پیروز میشود پس از آن شایستگی و محبوبیت وی آنچنان زیاد میشود که حتی سران ماد ودر راس آنها هارپاگ که آژیدهاک را نا کارآمد می دانستند از او در خواست جانشینی اژیدهاک را میکنند و برای اینکار به او یاری می رسانند ، کوروش با سپاهیان پس از رسیدن به هگمتانه (همدان) با مهربانی و بزرگداشت پدر بزرگش را بر کنار ودر اصل بازنشسته می کند  و پس از آن در همه ایران و در بین 10 تیره ایرانی وآریایی داد و جوانمردی و برابری را می گسترد به گونه ای که همه وی را پادشاه مردم می خواندند  پس از رسیدن خبر پادشاهی او به دیگر کشورهای آن زمان  از جمله لیدیا (ترکیه امروزی) بابل (عراق امروزی) و مصر فرمانروایان آنها تصمیم به لشگر کشی  یا کمک رسانی به یکدیگر در هنگام جنگ می گیرند وکرزوس پادشاه ثروتمند لیدیا برای شکست و گرفتن سرزمین ایران لشگر می کشد کوروش با آگاهی از این خبر با سپاه ایران به آنجا روانه شده وبا پس زدن لیدیایی ها به  دژ ساردیس مقر  کرزوس میرسند کرزوس ویارانش از بالای دژ می بینند که ایرانیان نه تنها کشتزارهای کشاورزان را به آتش نمی کشند بلکه به آنها در جمع آوری محصول کمک نیز میکنند و به جای حمله به صراحی های شراب دکانها کوزه های خود را از آب پاک روخانه ها پر می کنند . سپس سپاهیان کوروش در پی  رویدادهای جالبی  دژ ساردیس را فتح میکنند ایرانیان کرزوس را که در پی شکست قصد خود سوزی داشته از این کار باز می دارند و بر خلاف پادشاهان پیروز گشته آن زمان که اسیران خود را کور می کردند و شهرها رابه آتش می کشیدند کوروش به زندگی مردم آنجا سامان میدهد و کرزوس شکست خورده را ( پس از بازگشت) به پاسارگاد  می آورد تا در آنجا به زندگیش ادامه دهد  پس از پیروزی بر لیدیا  اسپارتی ها نمایندگانی نزد کوروش می فرستند و تحدید می کنند که اگر کوروش قصد شهرهای یونانی آناطولیا را بکند اسپارتی ها را خشمگین ساخته وچون کوروش پیام را می شنود در پاسخ میگوید : « اگر زنده بمانم من از این مردمی که  تنها در بازار گردهم می آیند و در مورد تجارت با هم چانه می زنند  و می کوشند برای پول یکدیگر را گول بزنند باکی ندارم وشاید روزی برسد که اسپارتی ها به جای اینکه از اندیشه بدبختی یونانی ها بیمناک باشند از بدبختی خودشان بنالند.»  کوروش این گستاخی  احمقانه اسپارتی ها را فراموش نکرد واگر دریا مانع نمی شد سرزمین آنها رانیز می گرفت ( که نوه شایسته اش خشایارشا  این کار را کرد)  پس از آن دادگری وجوانمردی کوروش بزرگ آن سرزمینها رافراگرفت تا جایی که حتی دانشمندان آن زمان غرب همچو فیثاغورس و همراهانش  به دوستداران ایران مشهور شدند ، پس از آن کوروش به ایران باز می گردد تا برای ساماندهی به سرزمینهای شرق ایران برود  پس از سفر به شرق ایران وهنگام سرکوب آشوبگران آنجا ورسیدگی وساماندهی مشکلات مردم با خبر می شود که  فرمانروای بابل وپسرش (نبونید وبالشصر) در حال برنامه ریزی برای سرنگونی  او هستند پس باسپاهیان ایران به سوی بابل روانه میشود و پس از شکست وپس زدن لشگر بالشصر پسر نبونید  در مرزهای ایران  به بابل رسیده وبا زیرکی وهوش ویژه خودش و بازهم پس از رخدادهایی شگفت معبد وکاخهای بابل که نفوذ ناپذیر بودند را فتح میکند که این پیروزی آزادی هزاران اسیر یهودی در بند و نخستین فرمان جهانی حقوق بشر کوروش بزرگ را در پی داشت که گوشه ای از متن آن اینگونه است: 

 

  «  پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ، شاه اَنشان آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ بابل دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.  من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور آنان نبود من برده‌داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند، فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم و بر کمبو‌جیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من، برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مر‌دوک همه شاهان بر او‌رنگ پادشاهی نشسته‌اند همه پادشاهان سرزمین های جهان، از دریای بالا تا دریای پایین (دریای مدیترانه تا خلیج پارس) ، همه چادر‌نشینان،همه مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان آموری   

مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. من شهرهای آ‌گاده سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آن‌سوی دجله که ویران شده بود را از نو ساختم فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند.  همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاه‌های خود برگرداندم، خانه‌های ویران آنان را آباد کردم...»

 

کوروش بزرگ پس از بازگشت به پاسارگاد فرمان میدهد مهندسان آرامگاهی کوچک وساده و سنگی هفت مرتبه ای  برایش بسازند ودر صورت کشته شدن پیکرش را زر اندود نکنند وپس ازآن به شرق ایران برای سرکوب آشوبگران (ماساژتها) لشگرکشی می کند و در جنگ باآنان کشته می شود. و پیکر وی به پاسارگاد برگردانده می شود.

بر سردر آرامگاه کوروش بزرگ نوشته شده است: « ای انسان هر کجا باشی واز هر کجا بیایی زیرا می دانم که خواهی آمد، من کوروشم که برای پارسیان دولت گسترده ای رابنا کردم به این مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.»

(برگرفته و چکیده کوچکی از کتابهای: تاریخ ایران نوشته حسن پیرنیا ،ایران از آغاز تا اسلام نوشته رومن گیرشمن ، کوروش بزرگ نوشته آلبر شاند و کتابی با همین نام نوشته هارولد آلبرت لمب.)

در پایان با امید به اینکه این نوشته کوچک از نوشته های بیشمار دیگر در این مورد ذره ای از بزرگواری این مرد بزرگ پارسی را نمایان ساخته باشداز شما هم میهنان گرامی خواهش هایی داریم :

اگرایرانی هستیم بر ماست که شاهنامه، این فرهنگنامه بزرگ فردوسی، بزرگ مردی دیگر از سرزمین ایران  که با رنجهای فراوان و خون دل آن را نوشته فراموش نکنیم وبخوانیم، اگر ایرانی هستیم تاریخ وفرهنگ ایران باستان رابخوانیم و نیاکانمان همچو کیومرث، جمشید،فریدون،آرش،کاوه،کوروش، داریوش و...را بشناسیم،اگر ایرانی هستیم پارسی سره سخن بگوییم ، آنچه فرهنگ ما را زنده نگه داشته زبان مادری ماست که همچو گنجینه ای از پس هزاران سال جنگ وخونریزی و کشتار دشمنان ایران به ما رسیده پس پارسی بگوییم و به پارسی گویی فرمند و سربلند باشیم تا یادگارهای رنگین شده به خون پدران و مادرانمان را شکوهمندتر به کودکانمان بسپاریم تا در آینده ما را سرزنش نکنند ، که تنها اگر اینگونه باشیم دیگر در آینده 300 های بیگانگان  وسیوندهای خودی ها را نخواهیم دید.

 

                                                                             باسپاس وبدرود

                                                                       پاینده ایران وایرانی 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 126879


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها