فیلتر شکن
  
 در گذشت بانوی بزرگ مهستی را به همه ی دوستداران او  غمباد(تسلیت) می گویم
 
تیر 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386
چامه

اینجا چراغانی شده دنیای اهریمن

                                           دشمن کمر بسته ست بر نابودی میهن

در دشت ایرانم تو خار مرگ بینی

                                          آن حکم بنیاد افکن و این سیل بنیان کن

شهر نیاکان,داستانم غرق نفرت شد

                                          با لطف نادانی ما و کینه دشمن

بیگانه گر ویران بکرد و سوخت و دزدید

                                          از ما چرا با خانه مان بیگانگی کردن

در دامن جمشید و کیومرث بالیدم

                                           اکنون ز ما نبود به حق آلوده تر دامن

ما یاددار تخت بودیم اینچنین کردیم

                                           تا بچه های ما چه سان این یاد پاییدن

ایران من یاد ها و یادگاریهات ویران شد

                                           فردا جواب بچه ها چون می توان دادن

ار آن هنر کاو نزد ما ایرانیان بوده ست

                                           اکنون فقط مانده به گور خویش استادن

از اسب اگر افتاده ایم از گرد گردون است

                                            اما نشاید این زمان از اصل افتادن 

باید که با هم بود چون زنجیر چون دریا

                                            تا از خفا بتوان سرود نور سر دادن

برخیز دست افشان و با من نغمه سازی کن

                                            تا بشکنیم این آخرین نیرنگ اهریمن

                                                                

 

                                                          

                                                                                                   کاوه مرادی


 
پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386
اعتراض آبی، انقلاب آبی
اعتراض آبی، انقلاب آبی
روز یک خرداد با پوشیدن لباس آبی انزجار خود را از حکومت آخوندی اعلام می کنیم. این حرکت مسالمت آمیز جایی برای اعمال ننگین حکومت مثل دستگیری و غیره را باقی نمی گذارد.

 
چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386
!!!

بنام خداوند جان وخرد

 سال 1386خورشیدی سال کوروش بزرگ    

 

هم میهنان گرامی ، با درود؛

همان گونه که آگاهید  در پی  تازش های بی شمار از هر سو به  فرهنگ باستانی و پر شکوه ایران زمین  ( فیلم 300 هدیه نوروزی شوم بیگانگان ، ثبت شدن نام مولانا  بوسیله کشور ترکیه به نام خود ، گستاخی های اعراب مبنی بر تازی(عرب) بودن برخی از دانشمندان ایرانی  همچون ابن سینا و بیرونی و ...  همچنین برگزاری جام خلیج عرب ومعرفی شهرزاد  قصه گو  در پایان بازیهای آسیایی قطر به نام اعراب و ...  از یک سو وساخت وبهره برداری از  سدهای ویرانگر سیوند در انتهای دشت پاسارگاد یا تنگه بلاغی  و سلمان فارسی ، ملاصدرا، کارون3 ، شیان و...  که بر بستر یادگارهای باستانی فرهنگی این مرز وبوم بنا و به مردم ایران هدیه شده اند از سوی دیگروهمچنین زمزمه های تصویب کم شدن درصد مالکیت دریای خزر با موافقت ایران )  و در راستای پاسداری از فرهنگ باشکوه  و دیرینه کشورمان سال 1386  از  سوی ایران دوستان و فرهنگ دوستان  بنام  سال  (( کوروش بزرگ))  نامگذاری شده از این رو بر آن شدیم تا گوشه نا چیزی از سر گذشت بی مانند وشگفت انگیز  این پادشاه بزرگوار ایرانی را برای شما هم میهنان گرامی آشکار سازیم به امید آنکه این نوشته چکه ای از  دریای فرهنگ پر شکوه باستانی ایران را یاد آور گردد.

در نگاشته های بجا مانده از  دوره باستان پیرامون پادشاهان فراوانی سخن به میان آمده است اما سرگذشت کوروش بزرگوار بنیانگذار دوره درخشان هخامنشیان (حدود550تا 330 پیش از میلاد مسیح) و ویژگیهای بی مانند وکارهای بزرگ او همواره زبان زد تاریخ نویسان بوده و پادشاهان پس از وی نیز از او بسیار الگو گرفته اند، مهربانی ومردم دوستی  وی آنچنان گسترده و آشکار بوده که به گفته هرودوت تاریخ نگار یونانیان  : ایرانیان اورا  « پدر»  ، یونانیان  او را  « سرور»  و «  قانونگذار» و یهودیان وی را « برگزیده پروردگار» و  « رهایی بخش»  نامیده اند.      ( شگفت اینکه این را دشمنان آن دوره ایران نوشته اند ) . همچنین در قرآن کتاب آسمانی مسلمانان از ایشان با نام  ذوالقرنین  بسیار به نیکی  و بزرگی یاد شده است . (سوره کهف ، آیات 83 تا 98) .

آژیدهاک( ایشتو ویگو) پادشاه مادی آن زمان ایران شبی در خواب می بیند که از تنها دخترش ماندانا به جای فرزند بوته تاکی روییده که شاخ وبر گهای آن همه آسیا را پوشانده است وخوابگزاران به او میگویند که نوه اش پس از برکنار کردن اوبر همه آسیا  پیروز خواهد شد ودر پی آن آژیدهاک با خود می اندیشید که دخترش را به بزرگان ماد  ندهد بنابر این اورا به همسری یکی از بزرگان  پارس به نام کامبیز یا کمبوجیه درمی آورد کمبوجیه مردی آرام و بی دردسر به حساب میآمد پس از زاده شدن کوروش آژیدهاک به هارپاگ سردار ارمنی خوددستور کشتن کوروش را میدهد هارپاگ نمی تواند این کار را انجام دهد و چوپانی به نام مهرداد را مامور این کار می کند مهرداد مرد مهربانی بود اما از سر تنگدستی واز بیم جان دستور رامی پذیرد هنگامی که به چهره کوروش می نگرد از پذیرفتن این کار پشیمان و غمگین می گردد پس از اینکه  می خواست کوروش را در بیابان رها کند به خانه باز می گردد و همسرش با گریه و زاری به وی می گوید که فرزندشان مرده به دنیا آمده وسپس گریه کودکی رامی شنود که در پتو پیچیده و در دستان مهرداد جای گرفته بود از او می پرسد این بچه کیست ومهرداد می گوید که این بچه یکی از سران است که هارپاگ برای کشتن به من داده وجاسوسان او در پی من هستند تا این کار را انجام دهم، آن دو لباسهای زر بافت کوروش را بر تن  فرزند مرده شان می کنند و او را در بیابان رها می سازند تا جاسوسان آن را می یا بند ومی روند  کوروش ده ساله می شود، در پی گلایه یکی از سران دربار مبنی بر آزار فرزندش کوروش ومهرداد به دربار خوانده میشوند وپس از پرس وجو، آژیدهاک شیفته هوش وبی باکی  وزیبایی کوروش می گردد اما می بیند که  کوروش شبیه  مهرداد نیست و  با بازجویی او و هار پاگ می فهمد که او نوه خودش است و پس از ماجرا هایی ( کامل آن را در کتابهای منبع حتما" بخوانید) کوروش را به آغوش ماندانا و کمبوجیه باز می گرداند . کوروش در سن 16 سالگی به فرماندهی گروهی از سپاهیان آژیدهاک بر آشوریان که به ایران  تاخته بودند  پیروز میشود پس از آن شایستگی و محبوبیت وی آنچنان زیاد میشود که حتی سران ماد ودر راس آنها هارپاگ که آژیدهاک را نا کارآمد می دانستند از او در خواست جانشینی اژیدهاک را میکنند و برای اینکار به او یاری می رسانند ، کوروش با سپاهیان پس از رسیدن به هگمتانه (همدان) با مهربانی و بزرگداشت پدر بزرگش را بر کنار ودر اصل بازنشسته می کند  و پس از آن در همه ایران و در بین 10 تیره ایرانی وآریایی داد و جوانمردی و برابری را می گسترد به گونه ای که همه وی را پادشاه مردم می خواندند  پس از رسیدن خبر پادشاهی او به دیگر کشورهای آن زمان  از جمله لیدیا (ترکیه امروزی) بابل (عراق امروزی) و مصر فرمانروایان آنها تصمیم به لشگر کشی  یا کمک رسانی به یکدیگر در هنگام جنگ می گیرند وکرزوس پادشاه ثروتمند لیدیا برای شکست و گرفتن سرزمین ایران لشگر می کشد کوروش با آگاهی از این خبر با سپاه ایران به آنجا روانه شده وبا پس زدن لیدیایی ها به  دژ ساردیس مقر  کرزوس میرسند کرزوس ویارانش از بالای دژ می بینند که ایرانیان نه تنها کشتزارهای کشاورزان را به آتش نمی کشند بلکه به آنها در جمع آوری محصول کمک نیز میکنند و به جای حمله به صراحی های شراب دکانها کوزه های خود را از آب پاک روخانه ها پر می کنند . سپس سپاهیان کوروش در پی  رویدادهای جالبی  دژ ساردیس را فتح میکنند ایرانیان کرزوس را که در پی شکست قصد خود سوزی داشته از این کار باز می دارند و بر خلاف پادشاهان پیروز گشته آن زمان که اسیران خود را کور می کردند و شهرها رابه آتش می کشیدند کوروش به زندگی مردم آنجا سامان میدهد و کرزوس شکست خورده را ( پس از بازگشت) به پاسارگاد  می آورد تا در آنجا به زندگیش ادامه دهد  پس از پیروزی بر لیدیا  اسپارتی ها نمایندگانی نزد کوروش می فرستند و تحدید می کنند که اگر کوروش قصد شهرهای یونانی آناطولیا را بکند اسپارتی ها را خشمگین ساخته وچون کوروش پیام را می شنود در پاسخ میگوید : « اگر زنده بمانم من از این مردمی که  تنها در بازار گردهم می آیند و در مورد تجارت با هم چانه می زنند  و می کوشند برای پول یکدیگر را گول بزنند باکی ندارم وشاید روزی برسد که اسپارتی ها به جای اینکه از اندیشه بدبختی یونانی ها بیمناک باشند از بدبختی خودشان بنالند.»  کوروش این گستاخی  احمقانه اسپارتی ها را فراموش نکرد واگر دریا مانع نمی شد سرزمین آنها رانیز می گرفت ( که نوه شایسته اش خشایارشا  این کار را کرد)  پس از آن دادگری وجوانمردی کوروش بزرگ آن سرزمینها رافراگرفت تا جایی که حتی دانشمندان آن زمان غرب همچو فیثاغورس و همراهانش  به دوستداران ایران مشهور شدند ، پس از آن کوروش به ایران باز می گردد تا برای ساماندهی به سرزمینهای شرق ایران برود  پس از سفر به شرق ایران وهنگام سرکوب آشوبگران آنجا ورسیدگی وساماندهی مشکلات مردم با خبر می شود که  فرمانروای بابل وپسرش (نبونید وبالشصر) در حال برنامه ریزی برای سرنگونی  او هستند پس باسپاهیان ایران به سوی بابل روانه میشود و پس از شکست وپس زدن لشگر بالشصر پسر نبونید  در مرزهای ایران  به بابل رسیده وبا زیرکی وهوش ویژه خودش و بازهم پس از رخدادهایی شگفت معبد وکاخهای بابل که نفوذ ناپذیر بودند را فتح میکند که این پیروزی آزادی هزاران اسیر یهودی در بند و نخستین فرمان جهانی حقوق بشر کوروش بزرگ را در پی داشت که گوشه ای از متن آن اینگونه است: 

 

  «  پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ، شاه اَنشان آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ بابل دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.  من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور آنان نبود من برده‌داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند، فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم و بر کمبو‌جیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من، برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مر‌دوک همه شاهان بر او‌رنگ پادشاهی نشسته‌اند همه پادشاهان سرزمین های جهان، از دریای بالا تا دریای پایین (دریای مدیترانه تا خلیج پارس) ، همه چادر‌نشینان،همه مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان آموری   

مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. من شهرهای آ‌گاده سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آن‌سوی دجله که ویران شده بود را از نو ساختم فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند.  همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاه‌های خود برگرداندم، خانه‌های ویران آنان را آباد کردم...»

 

کوروش بزرگ پس از بازگشت به پاسارگاد فرمان میدهد مهندسان آرامگاهی کوچک وساده و سنگی هفت مرتبه ای  برایش بسازند ودر صورت کشته شدن پیکرش را زر اندود نکنند وپس ازآن به شرق ایران برای سرکوب آشوبگران (ماساژتها) لشگرکشی می کند و در جنگ باآنان کشته می شود. و پیکر وی به پاسارگاد برگردانده می شود.

بر سردر آرامگاه کوروش بزرگ نوشته شده است: « ای انسان هر کجا باشی واز هر کجا بیایی زیرا می دانم که خواهی آمد، من کوروشم که برای پارسیان دولت گسترده ای رابنا کردم به این مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.»

(برگرفته و چکیده کوچکی از کتابهای: تاریخ ایران نوشته حسن پیرنیا ،ایران از آغاز تا اسلام نوشته رومن گیرشمن ، کوروش بزرگ نوشته آلبر شاند و کتابی با همین نام نوشته هارولد آلبرت لمب.)

در پایان با امید به اینکه این نوشته کوچک از نوشته های بیشمار دیگر در این مورد ذره ای از بزرگواری این مرد بزرگ پارسی را نمایان ساخته باشداز شما هم میهنان گرامی خواهش هایی داریم :

اگرایرانی هستیم بر ماست که شاهنامه، این فرهنگنامه بزرگ فردوسی، بزرگ مردی دیگر از سرزمین ایران  که با رنجهای فراوان و خون دل آن را نوشته فراموش نکنیم وبخوانیم، اگر ایرانی هستیم تاریخ وفرهنگ ایران باستان رابخوانیم و نیاکانمان همچو کیومرث، جمشید،فریدون،آرش،کاوه،کوروش، داریوش و...را بشناسیم،اگر ایرانی هستیم پارسی سره سخن بگوییم ، آنچه فرهنگ ما را زنده نگه داشته زبان مادری ماست که همچو گنجینه ای از پس هزاران سال جنگ وخونریزی و کشتار دشمنان ایران به ما رسیده پس پارسی بگوییم و به پارسی گویی فرمند و سربلند باشیم تا یادگارهای رنگین شده به خون پدران و مادرانمان را شکوهمندتر به کودکانمان بسپاریم تا در آینده ما را سرزنش نکنند ، که تنها اگر اینگونه باشیم دیگر در آینده 300 های بیگانگان  وسیوندهای خودی ها را نخواهیم دید.

 

                                                                             باسپاس وبدرود

                                                                       پاینده ایران وایرانی 


 
دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
۲۵/چامه

کمی برای باز شدن شکیبا باشید.

http://www.may06.host4c.com/p4all.html

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند



 
شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
۵/۱/۱۳۸۶

(( بنام یگانه پروردگارفراترازاندیشه))

 

یکشنبه پنجم فروردین ماه نوروز باستانی  سال 1386خورشیدی خیامی سال کوروش بزرگوار وزنجیر همبستگی فرزندانش تا پایان هستی ناگسستنی .

 

 

بامداد روز یکشنبه, روز مهر, روز خورشید, روز کوروش بزرگوار هنگامی به پاسارگاد میرسیم که در آغاز ورود به خیابان پاسارگاد نمایی دلخراش از نماد پاسداری از یادگارهای باستانی فرهنگی دلمان را به درد می آورد. در سمت راست خیابان ودر برابر دستشویی همگانی کنار باجه بلیط فروشی تکه های گردآمده یادگارهای باستانی دشت پاسارگاد مانند: پایه ستونها تکه ستونها و... که درون برخی از آنها گیاه نهاده شده بود و به جای گلدان استفاده شده بود به چشممان خورد; با خود اندیشیدم که به راستی اگر نیاکان هنرمند ایران زمین وهنرمندان دیگر سرزمینهای آن دوران که مهر فراوان را با ابزار کهن آن دوران در آمیختند و چنین شاه کارها ویادگارهایی  آفریدند اگر می دانستند  که نوادگانشان 2566  سال پس از آنها اینگونه جایگاهی برای دسترنجشان خواهند گذارد چه می اندیشیدند؟ باری با رنج فراوان از آن نمای دلخراش گذشتیم وبه سوی دل تپنده ایران زمین آرامگاه پدر ایران وشاید بهتر بگوییم پدر فرهنگ و پیشرفت جهانیان سر نهادیم نزدیکتر که میشدیم هرچه بیشتر نگاه پدرمان کوروش بزرگوار برگرده هایمان  سنگینی  می کرد گویی  پدرمان که در روزگار دوران  خویش رهایی بخش مردم در بند  و گستراننده دانش وفرهنگ وهنر این گیتی پهناور بوده به ما اندیشمندانه می نگریست و می گفت: شما پس از این هزاران سال چه کرده اید و می کنید ؟  واین سنگینی ژرف گلویمان را می فشرد و نمیدانستیم که با این همه بی مهری که به او روا داشته ایم چگونه شرمسار نباشیم به سختی بغض خودرا فروخوردیم وبه دوستانی که پیش از ما ودر نخستین گاه های بامداد از تهران به آنجا رسیده بودند پیوستیم پس از درود گفتن به آنها تازه فهمیدیم که سنگی از نمک آماده کرده اند تا بر زخم ما بنهند نخست از گرفتار و نکوهش شدن تنی چند از دوستانمان که پیش از رسیدن ما آگهی های واکنش به آبگیری رودبند سیوند و دیدگاه های کارشناسی آن را پخش کرده بودند به دست حراست آنجا آگاهمان کردند ( ای کاش میدانستم درجاهای دیگر جهان که فرهنگی به دیرینگی ما ندارند نیز با جوانان میهن دوستشان اینگونه رفتار میکنند و میهن پرستی در جاهای دیگر نیز گناه شمرده میشود یا نه !!؟ )  و پس از آن در مورد بی مهری  تنی چند از هم میهنان که در آغاز روز از آرامگاه بالا رفته بودند; همچنین از گل سنگهای روییده برسنگهای آرامگاه گفتند . به راستی آیا در درازای این هزاران روزگار پدر ایران اینگونه تنها و غریب بوده که اکنون هست؟

همچنین برخی از دوستان گفتند که بسیاری از هم میهنانمان از دیگر شهرهای کشور  همچون : تهران – آذربایجان- اصفهان- شیراز- همدان - کرمان و... و شهرستانهای گرداگرد آنها مانند: شادشهر- کاشان- نهاوند- مرودشت وخود پاسارگاد ودر راه اند در گوشه ای ایستاده بودیم وچشم براه آنها بودیم که پس از چند گاهی دسته دسته رسیدند تا گاه به نیمه رسید و همه دوستان ومیهن پرستان از همه جای کشور(و برخی از کشور های دیگر) گرد هم آمدند دوستانی که تا کنون یکدیگر را ندیده بودند  به هم درود میگفتند وگفتگو میکردند گویی سالها وهزاران سال است که یکدیگر را می شناسند .

پس از آن همه دوستان دریک راستا در برابرآرامگاه پدرایران نمایی همگانی گرفتند تا این همبستگی ویکدلی درکنار دل تپنده ایران برایشان جاودانه گردد وبرای به انجام رساندن وجاودانه تر شدن آن دستهای دوستان به یکباره در هم تنید ومانند گره های زنجیر به هم پیوست واین زنجیر آغاز به چرخیدن گرد دل تپنده ایران کرد تا سپری باشد در برابر تیرهایی که به سوی آن نشانه رفته اند تا دیگر تیری از بیرون یارای برخورد با آن را نداشته باشد چرا که طبیعت تیر خود را پیش از آن به شکل گل در دل سنگهای آرامگاه کاشته بود ولی طبیعت آنگونه بی مهر نیست که زخمهایش درمان پذیر نباشد وشاید این تنها چیزی بوده که طبیعت می توانسته به نشان هدیه نوروزی به کوروش بزرگوار پیشکش کند .

روند گردش زنجیر فرزندان گرد آرامگاه پدر پیش میرفت که یکباره فهمیدیم که تنها نیستیم هم میهنانی که برای بازدید نوروزی به آنجا آمده بودند آغاز به پیوند با خواهران و برادران خویش کردند در این بین چیزهایی به چشم میخورد که بر شورمان می افزود پدری فرزندان خودرا به گره خوردن با زنجیر فرا می خواند و در پی آن خانواده های دیگر نیز به خانواده هم میهنانشان پیوستند و همه هم میهنانی که در آنجا بودن گویی که مهر پدر آنان را برباید به یکدیگر پیوستند حتی چند تن از جهانگردان کشورهای دیگر نیز که در آنجا بودند با فهمیدن آرمانمان به زنجیر پیوستند نمی دانم شاید آنها که پدرانشان در روزگار کهن دشمنان ما بوده اند بهتر از ما ارزش این یادگارها را میدانند  پس از گره خوردن زنجیر گرداگرد آرامگاه هم میهنان از تنگی جا دست در دست به هم چسبیده بودند زنجیر مهر پدرو میهن تنگ تر و تنگ تر شد تا آنجا که دیگر برای کسی جای نماند ودیگران از بیرون زنجیر با گرفتن نما وهم آوایی  همراهی میکردند میگویند هنگامیکه سخن باز می ماند نغمه و نوا و آهنگ آغاز می شود و یاران آغاز به سرودن سرود مهر ایران کردند و یکدل و هم آوا خواندند: ((  ای ایران ای مرز پر گهر – ای خاکت سر چشمه هنر- دور از تو اندیشه بدان – پاینده مانی تو جاودان – ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم – جان من فدای خاک پاک میهنم – مهر تو چون شد پیشه ام – دور از تو نیست اندیشه ام – درراه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما... . وچه هماهنگی ای داشت آن چکامه با این رویداد گویی برای آن روز ساخته شده بود آن سروده زیبا  پروردگار آقای گل گلاب را روان شاد گرداند که این یادگار را برایمان گذاشت . ای کاش همه هم میهنانی که نیامده بودند می آمدند تا آن رویداد زیبا را ببینند وبا این سربلندی همراه شوند.

پس از پایان یافتن سرود همه هم میهنان کف زدند و پراکنده شدند که نا گاه یکی از مامورین که به خیا ل خود میخواست کار نگهبانی را انجام داده باشد!!! یکی از هم میهنان را گرفته بود و می کشید تا به بخش حراست ببرد که به یکباره هم میهنان دیگر به گرد او آمدند وخواستار رها ساختن او شدند وبدون درگیری وتنها با پا فشاری زنان و مردان ایرانی  به خواسته خود رسیدند وهمه کف زدند و شاد گشتند از این پیروزی و همبستگی خویش . آری این است رفتار ومنش ایرانیان از دیرباز تا کنون که فرهنگ و هنر و دانش ایرانیان را همواره بر تارک این گیتی پهناور سر بلند نگاه داشته اند و اکنون نیز فرزندان ایران زمین همین گونه همچون نیاکان هخامنشی خویش وپیشینیان آنها کاوه ها,فریدون ها,هوشنگ ها,جمشید هاو ... وهمچون پدر بزرگوارشان کوروش بزرگوار که بدون درگیری وخون ریزی به بابل , آشور,سومر,آکد,سارد و ... وارد شد به آرمانشان میرسند چرا که همه آگاهانه یا نا آگاهانه از اندیشه و خرد سامان ده ایرانی که دهش پروردگار پاک است بهره مندند وبر اساس آن آرمانها واندیشه های خود را پیش می برند و تا پایان روزگار نیز اینگونه خواهد بود .

در پایان پرسشی می ماند و آن این است  که اگر کشورهای دیگر این جهان درهای دردانه  وگوهرهای گرانبهایی همچون یادگارهای پر شکوه پدران ایران زمین  که گویای فرهنگ –دانش وخرد مینوی آنها بوده داشتند آیا همینگونه از آنها پاسداری می نمودند و اگر فرزندان سرزمینشان به دور از همه تنشها و چالشهای سیاسی روز,اینگونه خود جوش گرد هم می آمدند تا از فرهنگ کهن وپر شکوهشان ( که چنین چیزی هم ندارند )  پاسداری کنند با آنان اینگونه رفتار می شد آن هم در این دوران که دوران دادو ستدهای فرهنگ و دانش است . پاسخ اینجاست که نه آنها اگر چنین یادگارها و چنین فرزندانی داشتند ( که ندارند )  آنها را همانند چوبی سهمگین می ساختند و بر سر ما می کوفتند تا   نابودمان سازند چرا که فرهنگ و اندیشه  ایرانیان از دیر باز با  پلشتی ها و نا برابری ها ستیز نموده بوده در برابر آنها بوده  واینست که همواره در سراسر گیتی  کسانی هستند که کمر به نابودی آن بسته اند  چرا که خواسته هایشان را باز میدارد همانگونه که اکنون  فیلمهایی همچون اسکندر ((Alexander و300 و ... را می سازند و ما فرزندان ایران مانده ایم که کدام درد را درمان کنیم  سیوند را یا 300 را؟ ولی می دانیم که  یگانه پروردگار تا همیشه با ماست چرا که ما بر راستی گام نهاده ایم و راستی همواره پیروز و جاودان خواهد ماند. به امید سربلندی وشکوه دوباره ایران زمین و فرزندانش.

 

 

 

                                 پاینده ایران وایرانی 

 

 

 

 

 

 

                                                       مرتضا نصیری

هموند پایگاه آگهی رسانی  برای نجات یادگارهای باستانی

                                                ویرایش گر: ارشیا ایرانپرست                            


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 126884


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها